دیروز طی یه حرکت انتحاری من و پوری بارو بندیلمونو جمع کردیم و حرکت کردیم به سمت ساری بدون برنامه قبلی و بدون اینکه به خانواده هامون اطلاع بدیم که داریم میایم.تا حالا این مدلی نرفته بودم ساری.صبح حدودا ساعت 5 رسیدیم و زنگ خونمونو زدم و کلی سر به سر مامان اینا گذاشتم....ولی خودمونیم.اینجوری ساری رفتن هم خوبه ها.....یعنی همه سورپرایز شده بودن.
واقعا دلم لک زده بود برای همه کس و همه چیز.امروز من و پوری به اتفاق دو تا خانواده ها رفتیم باغ و حسابی خوش گذرونیدیم به خودمون.میدونین چیه?ما هر دفعه که میومدیم ساری، کمتر به دوست داشتنی های خودمون میرسیدیم ولی این سری قبل از حرکت تصمیم گرفتیم که تو این چند روز فقط برای خودمون باشیم و کارهایی که دوست داریم انجام بدیم و جاهایی که دوست داریم بریم باهم.کلا همش در حال نوشابه باز کردنیم برا خودمون.امروز هم یکی از کارهای دوست داشتنی خودمون انجام دادیم و رفتیم باغ یه صبح تا عصر.و برای شب هم برنامه ریزی کردیم که بریم تلکا(کافی شاپ)به یاد قدیم و یکم هم تو خیابونا بگردیم برای خودمون.چقد خوبه که آدم هی خودشو تحویل میگیره.به هم قول دادیم که این سفرمون به ساری متفاوت باشه با سفرهای دیگمون به اینجا.برای فردا هم دوباره برنامه گذاشتیم که صبح زود بریم باغمون و به نهال هایی که دفعه قبل کاشتیم آب بدیم.اینم یه عکس از امروز تقدیم به شما
وای چقدر میچسبه این سفرهای یهویی
مخصوصاً به مامانت که حسابی باید چسبیده باشه
خوش بگذره عزیزم
جای منم باغ گردی بکن
آره فاطیما جون خیلی چسبید به هممون.
انشالله به زودی زود شما هم بری و خانوادتو ببینی و حسابی باغ گردی کنی برا خودت.
حس بینظریه.اصلا این چای اتیشی همه حس های خوب رو به ادم منتقل میکنه.همیشه خوش باشید
دقیقا آنشرلی.
چای آتیشی که عااااالی بود.
وای خیلی خوب کاری کردید سوری جون
منم دلم واسه خیلی چیزا تنگ شده...باور نمیکنی دلم برای بازار شهر خودمون حتی
صبا جون میفهمم چی میگی.من حتی دلم برای خیابونای اینجا هم تنگ سده بود.
انشالله تو هم به زودی ببینی خانوادتو.
چه سفر قشنگی
همیشه شاد باشین.
ممنونم جیکو جان
چه خوب که به خودتون خوش میگذرونید
اینجورى خیلى خوبه
ایشالا همیشه بهتون خوش بگذره
ممنونم عزیزم.